مسجد سليمان يه نفر

IMG_0248

شيكاگو، يك ظهر ابرىِ زمستانى، در يك مسجد كوچيك واقع در محله آلبانى پارك در شمال غرب شهر، مراسم ختم مَمد “بيگ” (big)، يكى از راننده تاكسى هاى قديمى برگزار شد. ممد از چند روز پيش بر اثر سكته مغزى كما بود و ديروز تو بيمارستان از دنيا رفت. بيشتر شركت كننده ها از رفقا و راننده هاى هم دوره ممد بودند كه اكثرشون يا هنوز مسافركشى ميكنن و يا تاكسى دارن. خيلى ها مثل خودش از جوونى به آمريكا مهاجرت كردن و همينجا تشكيل خانواده دادند و بعض هاشون هم واسه كار نصف سال رو اينجا دور از خانواده ها كار ميكنن. ممد رو اولين بار هشت سال قبل ديدم. اون موقع ها تازه كار بودم و خجالتى و معاشرت با قديميهاى كار كشته منو يواش يواش به دنياشون خو ميداد. با وجود اختلاف سن مون باهام مثل يك هم قطار رفتار ميكردن و راه و چاه كار رو نشونم ميدادن. ممد، با سبيل كلفت و لپهاى گُلى و فارسى حرف زدنش كه بعد از سى و چند سال مهاجرت يه نمه از اون لهجه الكى ها نداشت، انگارى از خود دروازه غار يكى رو سال پنجاه و شيش دربست آورده بود شيكاگو و هنوز دنبال مسافر برگشت اش بود. ممد متولد و بزرگ شده مسجد سليمان بود و مدتى هم براى شركت نفت كار ميكرد. دهه پنجاه شمسى مياد تهران واسه سپاه دانش. چند سال بعد هم براى ادامه تحصيل و كار آمريكا مياد كه تو همون مسافركشى ميمونه و با يك خانم فيليپينى ازدواج ميكنه و پدرخوندگى بچه هاش رو هم به عهده ميگيره. بعضى موقعها كه واسه تعمير و تعويض روغن تاكسيم به مكانيكى جواد ميرفتم، ممد رو اونجا ميديدم. جواد هم از اون قديمى هاى اينجاست كه بيست سالى ميشه مكانيكى ميكنه. خيلى ساله كه گاراژ خودشو داره. يه جاى كوچيك تو محله سياه پوستها كه بيشتر از دو تا و نصفى ماشين توش جا نميشه و يه گربه لات هم داره كه ترتيب غول موش هاى خيابونى رو ميده. ممد وسط روزها كه كار ميخوابيد ميرفت اونجا و ميشستن گپ ميزدن و بعدشم نهار. اونجا با شنيدن جوك هاى بى ادبى ممد و ماجراهاى تاكسى اش كنار جواد و سيگاراى بهمن كوچيكش و لهجه دهه پنجاهى تهرونيش، خلاصه اگه يكى رو چشم بسته از ايران مياوردن اينجا فكر ميكرد اومده مسافرت تو گذشته ها. بيشتر وقتها ولى ممد رو تو خيابونها ميديدم كه تاكسى هامون لحظه اى مماس هم ميشدن. چه خالى و چه با مسافر، شيشه رو ميكشيدم پايين و داد ميزدم: ممـــٓد! اونم يكى از اون نيشخندهاشو ميزد و زير لبى يه چيزى ميپروند. يه “چاكريم” بهش اشاره ميكردم و ممد يه سرى تكون ميداد و دوباره راهمون جدا ميشد. ممد به ايران  رفت و آمد داشت و اين اواخر ميخواست كلا برگرده ايران. امروز بعد از شستشو و يه مراسم ختم تو مسجد، ممد  تو قبرستان “تپه رُز” (Rose Hill) به خاك سپرده شد. قبرستانى در محله “راجرز پارك” (Rogers Park) در شمال شهر كه مهاجرها و راننده تاكسى هاى زيادى توش ساكنند. كنار ديوار اين قبرستان خيابونى هست كه شبها از بالا تا پايين اش تاكسى ها بعد از اتمام شيفت پارك اند. شايد يكى از اين شبها كه شهر سوت و كور ميشه، يه تاكسى پيكان جوانان خالى با پلاك وطنى، آروم و بى سر و صدا وارد قبرستان شه. بعدش از راه پر پيچ و خم بين قبرها و درختها، يواش يواش بياد اينجا و ممد رو با خودش دربست برگردونه مسجد سليمان.

به ياد ممد.

شيكاگو – زمستان ١٣٩٣

Comments are closed.