آخرین مسافر شب


photo-17

 

آخرين مسافر شب. فاحشه ها و الكلی ها، هم سفر های ساعتِ سگ. پول هايی كه بوی عرقِ تنِ زن كُلی ميدهند و مانند دستمال استمنا نم دارند. وسوسه قتلش مانند گلوله از بيخ شقيقه ام ميگذرد و جايی وسط درياچه تاريك بر آب می افتد. فردا روزه ميگيرم و با تن برهنه ات افطار ميكنم و تا قبل از اينكه شوهرت برگردد، درباره در رخوتِ هرويين وارِ تاكسی ام قايم ميشوم‫.‬

‎شیکاگو ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

 


Comments are closed.