افغان

IMG_4059 ‎بخارست. ٥ صبح. بيدار شدن دم سحر اتفاق دشواريه. تمام گره ها و ترس هايی كه توی خواب مثل آب جوش به تب و تاب ميفتن، ناگهان به هوشياری سهوی مثل فلز مذاب سرازير ميشن. تو فكرم كه با چند گِرم هرويين أفغان يكی از راننده تاكسی های پايين رو بسازم و تا از پا در اومدنِ اين ماليخوليا تا فردا صبح با تاكسیش مسافركشی كنم‫.‬

‎ ۱۳۹۳ بخارست ‫-‬ تابستان


Comments are closed.