سر و صدای شهر

IMG_4240 ‎پشت اين پنجره، يك خانواده كوچك بخارستی و دو مرد مهاجر كه هنوز رام نشده اند سكونت دارند. امروز صبح صدای ترافيك، صدای زنگ ساعت رو بلعيد و من خواب موندم. با رئيس بخش موسيقی موزه بخارست قرار داشتم. پير زنی سگ اخلاق و نابغه كه تمام نوازنده های كولی ازش حساب ميبرند. فردا با يك باكس سيگار و قهوه ميرم به اميد اينكه از دلش در بياد. پشت اين پنجره، يك ايرانی سی و چند ساله ايستاده كه از هويتش و كشورش و تاريخش و مردمش مثل موش قايم شده رفته قاطی كولی ها‫.‬

‎بخارست ‫-‬ ۱۳۹۳


Comments are closed.