در تعقیب خاطره ها

IMG_4384

‎پاسبان های منطقه “شهر قديم” بخارست. من و يك زن در ادای تعقيبشان، از زير ساختمانهای عتيقه وار و قمار خانه های مملو از توريست ها و آدم فروش ها، چند كوچه ای با پوتين های سنگين شان هم قدم ميشويم. ساعتی بعد، در طبقه هشتم يكی از همان ساختمان ها، به چهره از حال رفته اش كه در نور كمِ اتاق خوابش مثل نقاشی شده، نگاه ميكنم. من را ياد زن همسايه روزهای كودكی هايم می اندازد. در گنگی روزهای گرم تابستان مشهد، هر وقت روی بالكن ميامد كه پسرش را، كه هم بازی من بود، برای نهار صدا كند، خيره خيره اش ميشدم و سعی در هضم اينكه چرا مايوسانه دوستش دارم‫.‬

‎بخارست ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳


Comments are closed.