در دریای سیاه

IMG_4678

‫در اين زمانه گره خورده، به دنبال هم زبان ام ميگردم. دور تا دورم احاطه شده از آدم هاى خوش رو كه تار و پود كوفته ام به رنگ هاى روشن و برّاقشان نميخورد. يك دهه اى ميشود كه از قيد آموختن زده ام. همين ها را هم به زور از مغزم مي چلانم. از هرج و مرج امواج ذهنم راحت ميشود فهميد امتداد نادانى پر هياهوى من را كه از كوه هاى بينالود تا آسمان خراش هاى شيكاگو تنيده شده. چيزى به طلوع نمانده. در اين ماليخوليا ها شناورم كه مردانى جلويم سبز ميشوند و با حوصله مى شاشند در دريا. ‬

واما وکه – تابستان ۱۳۹۳


Comments are closed.