نرسيده به چهار راه خيام

IMG_4874 ‎ادامه از پست قبل. از چپ به راست “كُرنازى”، “تانيور” و “جين”. بچه هاى منطقه مانگوليا. با اينكه حال و هوا شون شبيه بچه هاى كولى بود، ولى اصليتشون رومانيايی هست. من رو ياد بچه هاى قلعه آبكوه مشهد انداختند. محله اى در مشهد كه زمان بچه گی هام اسم و رسم خوبى نداشت. تا جايى كه يادمه چندين ساله كه خيلى عوض شده. موقعى كه كلاس اول و دوم دبستان بودم، يك راننده سرويس بود كه با پيكان استيشن اش ميومد دنبالم. اسمش آقاى سروش بود. تو اون ماشين پونزده شونزده بچه دبستانى ديگه رو بار ميزد و دمِ مدرسه آذرمنش عين خاور می ريختمون پايين. بعضى وقتها، يه ميان بر ميزد از يكى از كوچه هاى باريك قلعه آبكوه. يكى از معدود تصاويرى كه به شفافى از اون سال ها در خاطرم مونده، توى راسته اى بود خرابه مانند كه خونه هاى شبيه زاغه نشين ها توش پراكنده بودند و آدم هايى كه هيچوقت تو مشهد شبيهشون رو نديدم. خيابونى خاكى كه طولش بيشتر از دويست متر نميشد. زن هايى لچك به سر با دامن هاى گل دار و صورت هايى با امضاى تلخِ فقر كه بعضى هاشون جلوى آلونك ها در لگن هاشون رخت شورى ميكردند و بچه هايى كه لخت مادرزاد دور و برشان ورجه وروجه ميكردند و بعضى وقتها گريه كنان از كتك مادر ها در امتداد پيكان ميدويدند. هميشه به محض اينكه آقاى سروش ميزد به ميان بر، از بين بچه هاى تلمبار شده در ماشين با هر زورى بود يك گوشه از پنجره رو واسه خودم جور ميكردم و باچشم هام شيرجه ميزدم به راسته خاكى قلعه آبكوه. يكى دو بار هم نگاهم قفل شد با يكى از كودكان برهنه كه بين گرد و غبار بلند شده از چرخ هاى ماشين به من زل زده بود. هميشه در يكى دو دقيقه اى كه از آنجا عبور ميكرديم، اضطرابى همراه با سئوال وجودم را ميگرفت. گاهى تصور ميكردم چه ميشد اگه پيكان همان وسط خراب ميشد و ميومدم بيرون و به آلونك ها دست ميزدم. آدمهاى اونجا انگار مال يك مشهد ديگه بودند. انگار در يك برزخ دشوار منتظر يك اتفاق بودند تا تكليفشان روشن شود. شايد آنها آخرين قبيله كولى ها بودند كه راهشان را به رومانى گم كرده بودند‫.‬

‎واما وکه ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

Comments

نرسيده به چهار راه خيام — 1 Comment

  1. به قول بچه های مشهد و شاید اطراف مشهد دمت قیژژژژ
    (فکر میکنم اینجایی که میگی رو از نزدیک دیدم (الان سی ویک سالمه
    خیلی خوب توصیف کردی و نوشتی
    این منطقه که ازش تعریف کردی الان کوچه ای شده به اسمه فرهاد
    که سر دیگرش به ملک آباد ختم میشه ، الان خونه های با فاصله ای کمتر از 500 متر از این محل که گفتی (تقریبا) بالاترین و گرانترین مناطق مشهد هست
    یکسالی هست که ایسنتا دنبالت میکنم
    امیدورام همیشه خوب و خوش باشی و برای ما بنویسی