اتوبوس دوم

IMG_4933 ‎ترك آن حادثه شيرينِ شبانه از بيم منجر شدنش به بلاى عشق، اتفاقى بس نا هماهنگ است با سرشت آدمهايى مثل من و تو. ما پديده اى را كه ساده ترين شكل ارتباط بوده و هست را در كلاف هايى زبر تر از تور ماهيگيرى پيچيده ايم و در چمدان محفوظ كرده ايم و پُست اش كرده ايم به شهر مجاور. حالا، قلم به دست و وانمود به گم كردنش، از دل درد و سر گيجه ناشى از فقدان اش، انشا ها مينويسيم. در اتوبوس مسير “واما وِكه” به بخارست نشستم. كنارم زن فربه ميانسال روستايى كه چرت ميزند و نصف صندلى من را هم گرفته. كاش كه پيشم بودى و تا رسيدن به مقصد، نجوا كنان كلاف ها رو در گوشم مثل رشته آش در آب جوش خنثى ميكردى‫.‬

‎جاده های رومانی ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳


Comments are closed.