ایرانیوم

IMG_4947 ‎چهار سال قبل، با سه تا از دوست هاى جهود فيلم ساز رفتيم يك مجلس خصوصى كه شركت كننده هاش صهوينيست هاى دو آتشه بودند. طبقه سى و چندم يكى از برج هاى تجارى شيكاگو. اونجا فيلم به اصطلاح مستند “ايرانيوم” به كارگردانى “الكس ترايمان” رو نشون دادند. فيلمى كه به عقيده بسيارى از منتقد ها سرتاسر از دروغ و سياه نمايى در باره ايران و ايرانی هاست. تماشا كردنش برايم هم مضحك بود هم خشم آور. سخت ترين جاش هم ديدن و شنيدن چهره و صداى دو تا ايرانى مشهور در فيلم بود كه قلبم رو آزرد. بعد از فيلم، خاخام پير كه از اون دو آتيشه ها بود، اومد جلوى سالن و ده دقيقه اى حرف زد. آخر سر گفت: “برادر ها و خواهر ها، امشب آسوده بخوابين، ارتش اسرائيل از ما و كشور مون محافظت ميكنه، قبل از اينكه بريم، كسى اگر حرف يا سئوالى داره ميتونه بگه”. من دستم رو بلافاصله بالا آوردم. با موى بلند و ريش تراشيده، آخرين حدسش بود كه من كجايی ام. اشاره كرد كه بلند شم. دوستم اسكات، دوربين جيبيش رو يواشكى روشن كرد. “با سلام، من احسان، يك ايرانى هستم و من هم با خاخام هم عقيده ام كه امشب رو آسوده بخوابين. چرا كه اين فيلم چيزى بجز يك مشت دروغ و پراپگندا نيست”. صداى همهمه پيچيد. يك زن بلند شد و گفت “تو اصلا اينجا چى كار ميكنى؟ تو و امثالت بايد از آمريكا برين بيرون”. مجلس شلوغ تر شد. چند دقيقه بعد، يك مرد جوون كه لباس سرباز اسرائيلى پوشيده بود، اومد جلوم و شروع كرد به جر و بحث. ميگفت كه تو ايران يهودى ها رو ميكشند. بهش گفتم اينها همش دروغه. دست آخر، فاصله اش رو با صورتم كم كرد و تشر زد: “من مامان بابام اصليتشون ايرانيه، ولى اگه بتونم ايران رو ميگام. ميگام!”. تا حالا كسى با همچين صراحتى جلوم از ايران ابراز تنفر نكرده بود. زل زدم تو چشمهاش. در بحبحه اون چند ثانيه، تصور كردم كه اگر تو اسرائيل بزرگ نشده بود، اگر تو اصفهان يا همدان بود، باز هم همين حرف رو ميزد؟ اگر بجاى تربيت زير سايه تفكر نژاد پرستانه صهوينيستى، توى همين شيكاگو بزرگ ميشد باز هم همچين تنفرى رو بر عليه مردم يك كشور حمل ميكرد؟ همين الان، توى سرتاسر دنيا، بچه هايى هستند كه مغز هاشون در تله تربيت هاى تنفر آميز گير افتاده. شايد ميدونم و ميدونى كه جواب كار كجاست. ولى اين رو هم ميدونم كه اون كودك و نوجوان غزه اى كه پدرش و خواهرش و برادرش و مادرش و خونه اش رو و در عرض چند ثانيه از دست داده، تا آخر عمرش دردى رو حمل ميكنه كه كمتر انسانى توانايى تسلط بر تنفر و خشم ناشى ازش رو خواهد داشت. اين رو هم ميدونم كه من، اين توانايى رو نخواهم داشت‫.‬

‎بخارست ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

Comments are closed.