بی نظیرِ درد

IMG_5198‎بعد از ده پاييز و يازده زمستان، دوباره به هم رسيديم. هر دو، خوب نفس كشيده بوديم وجب وجبِ هواى بين مان را. هر دو، به تلخىِ بى نتيجه بودنِ اتفاقِ باهم بودن، مي انديشيديم. جايى بين تماس نوك انگشتانم با پوستت و رسيدن مان به ثانيه هاى خروجِ بي نظير درد، دوست داشتنت را به صداى محو شهر سپردم و يواشكى، در گوشه اى دنج در آغوشت گريستم‫.‬

‎دهات کلجان ‫-‬ تابستون ۱۳۹۳


Comments are closed.