دختر کولی

IMG_5250
‎دانيِلا دختر بچه كولى اهل روستاى كِلِجان، ٩ سالشه و ميخواد بزرگ كه شد دكتر بشه. برادر بزرگش كه ١٢ سالشه، مدرسه رو ول كرده و ميخواد بره دنبال حرفه مكانيكى ماشين. آرزوى اين دختر كه براى بچه هاى بخارست چندان دور از واقعيت نيست، اينجا داستان ديگه اى داره. دختر ها در سن شونزده هفده سالگى با پسر هاى هم سن و سالشون ازدواج ميكنند و تا چشم هم بزنند، اولين تجربه مادر بودن رو جايگزين فرصت دانشگاه رفتن ميكنند. بعد از اين هم بچه هاى دوم و سوم و وظيفه كمك به والدين شون به مسئوليت ها كم كم اضافه ميشه. اين داستان شايد براى آدم هاى شهرى چيزى كمتر از كابوس نباشه ولى براى اين مردم، اتكا به غريزه بقا نسل و ادامه چرخه خانواده هاى پر تعداد، به نظر جزئى جدايى ناپذير از زندگيشون مياد. تاريخ كولى ها كه سرتاسر كوچ و آوارگى و بردگى و تبعيض بوده و هست، و اينكه حتى بعد از مستقر شدنشون، به آميخته شدن با جامعه حاكم بى اعتنا اند، شايد قسمتى از كليد ماجرا باشد. در اين زمينه باز هم مينويسم و كنكاش ميكنم. شايد دانيِلاى كوچك، به اقليتى بپيونده كه زندگى كولى وار را مهر و موم ميكنند و به جرگه آدم هاى مدرنِ شهر مى پيوندند. ولى هر چه شود، حداقل كودكى اش را در آزادى اى ميگذراند كه بچه هاى امروزِ شهرى، تصورى هم ازش ندارند‫.‬

‎دهات کلجان ‫-‬ تابستون ۱۳۹۳


Comments are closed.