بخارست تا یوتا

IMG_6460‎قسمت اول: سه سال و نيم قبل، در يك بعد از ظهر سرد زمستانى، با سه غريبه در ماشينى شريكى از كوه جاده هاى برفى اطراف شهر “سالت لِيك سيتى” در ايالت يواتا، وارد شهر كوچك “پارك سيتى” شدم. دو روز به افتتاح جشنواره فيلم ساندنس و يك روز به افتتاح جشنواره “اِسلَم دنس” مانده بود. با ورود به تنها خيابان اصلى شهر كه توسط پيست هاى اسكى و كوههاى سفيد احاطه شده، با منظره هزاران مسافر كه اقليت اسكى بازان و اكثريت كه معتبرترين فيلم فستيوال آمريكا، آنها رو در سرماى منجمد يوتا به آنجا رسانده بود، براى بار دوم روبرو ميشدم. اين بار هم نه بخاطر ساندنس، بلكه بخاطر جشنواره اسلم دنس به پارك سيتى آمده بودم. البته اين بار نه به خاطر قبول شدن فيلم درِپيت ام در اسلم دنس، بلكه بعد از سفر به ايران و با دست پر از فيلم هاى كوتاه ساخت ايران و كارت داورى جشنواره با بدبختى خودم را به آنجا رسانده بودم. جشنواره اسلم دنس در سال ١٩٩٥، توسط چند فيلمساز جوان كه از تجارى شدن جشنواره ساندنس به ستوه آمده بودند، همانجا عمدا وَر دل خودش، با سختى برگزار شد. ١٩ سال بعد، خيلى ها اسلم دنس رو يكى از جشنواره هاى واقعى سينماى مستقل آمريكا ميدونند كه به هاليوود و دانشگاههاى معروف امتياز نميده و روحشو هنوز به كمپانى هاى غول اسپانسرخر نفروخته. پارسال كه با برگزار كننده هاش گپى ميزدم، از تجربه كوچكم در نشون دادن فيلم هاى زيرزمينى ايرانى در گوشه و كنار گفتم و پيشنهاد كردند كه اگر براى جشنواره شون اين كار رو بكنم، ميتونم برنامه ويژه اش رو زير چتر اسلم دنس برگزار كنم. يك سال بعد، بعد از سفر و انتخاب نهايى فيلم ها و هزار دنگ و فنگ ديگه، همه چيز آماده شد و بهم پيشنهاد داورى بخش اصلى كوتاه رو هم دادند كه رو هوا قاپ زدم. اسم برنامه رو گذاشتيم “مِيد اين ايران (ساخت ايران)” كه به خوبى برگزار شد. براى داورى، من همه فيلمهاى كوتاه بخش اصلى رو با دو نفر داور ديگه بايد در طول يك هفته جشنواره نگاه ميكرديم و رأى ميداديم. از ژاپن تا شيلى فيلم بود و سليقه ها مون متفاوت. يك شب در سالن، فيلمى به نام “رودخانه ساكت” از كشور رومانى رو در آخر برنامه ديدم. داستانى تلخ كه به اواخر جنگ سرد باز ميگشت و ماجراى زنى حامله و معشوقه اش و رفيقشون بود كه تصميم به عبور قاچاقى شبانه از رود دانوب و فرار از ديكتاتورى ميگيرند. در يكى از سكانس ها، نيمه شب از يك روستاى كولى عبور ميكنند و وسط يك عروسى و نوازنده ها مدتى گير ميكنند… با پايان تلخ فيلم، صورتم نمِ اشك بود و ميدانستم كه رأى أولم رو به چه فيلمى ميدهم

ادامه در پست بعد [اینجا‫]‬

‎بخارست ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

Comments are closed.