قسمت دوم

IMG_6459ادامه از متن قبل [اینجا]: چند روز بعد، براى انتخاب برنده به نتيجه نرسيديم و بحث بالا گرفت. هر دو با رأى اول من مخالف بودند. يكى از داورها نميخواست جايزه رو به فيلم خارجى بده و اون يكى از اينكه كارگردانش به جشنواره نيومده بود شاكى. دست آخر فيلم برنده، گزينه سوم مشتركمون شد (به بى پايه بودن انتخاب برنده ها در اين جشنواره ها پى ببريد). ولى براى من, ديدن فيلم رودخانه ساكت يك تجربه به ياد موندنى شد. يك ماه قبل، با ورودم به رومانى موفق به پيدا كردن يك اتاق براى اجاره شدم. آپارتمانى قديمى در مركز شلوغ شهر كه توسط آناماريا ٢٨ ساله كه حامله است و معشوقه اش اشتفان اجاره شده بود و اتاق اضافه اش رو به من كرايه دادند. اشتفان گارسون رستورانه و آناماريا هم فيلمساز كه با شكم هشت ماه حاملگى، به دستيار كارگردانى فيلم بلند مشغوله. دو هفته پيش كارش رو با يك فيلم جديد شروع كرد و بهم قول داد كه منو با خودش ببره سر فيلمبردارى. ديشب كه از كلجان رسيدم و شب آخرم در رومانى بود، اشتفان رو ديدم كه براى آناماريا شام ميبرد سر فيلمبردارى كه همين نزديكيها در ميدان “پيروزى” بود. ميدانى كه سال ١٩٨٩، چايچسكوى ديكتاتور بعد از آخرين سخنرانى فرار كرد و سرنگون شد. باهاش همراه شدم. آنا ماريا كه تو ماشين پشت لپ تاپ بود رو سلامى كردم و قبل از فيلمبردارى روى يك نيمكت نشستم قاطى دو تا سياه لشكر و با كنجكاوى فيلم سازى به سبك رومانى رو نگاه كردن. يكيشون به دختر دامن بنفش (يا صورتى) اشاره كرد و گفت كه يكى از معروفترين هنرپيشه هاى جوان رومانيه به اسم “آدا كُنديسكو”. در كمال ناباورى فيلم بردارى شروع شد و كسى نپرسيد كه اين يارو با يه تپه ريش و شلوار سبز كمرنگ و عرق گير سفيد و دمپايى كيه اين وسط؟ بعد از يكى دو تا كات، آدا اومد كنار ما استراحت و منم با موبايلم موزيك دهات كلجان رو گذاشتم و سر صحبت باز شد. اينجا بود كه كارگردان (در عكس با شلوار سفيد) فهميد و وقتى ازش اجازه موندن گرفتم، در كمال ناباورى گفت باشه. بدون قرار داد و امضا، من هم شدم سياه لشگر فيلم. ساعت ٢ صبح كه كار تموم شد، تو راه خونه اسم كارگردان رو كه “كاتالين ميتولسكو” بود گوگل كردم و توى ليست فيلم هاش، يك اسم، مثل چهره اى آشنا كه سالهاست گم كردى و يك روز اتفاقى تو اتوبوس در حال حركت ميبينى، پرت شد به چشمهام. رودخانه ساكت‫.‬

‎بخارست ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

Comments are closed.