خلوت ايستگاه هاى آخر

IMG_6834

‎بعضى آدم ها، چه آبجو و چه تسبيح به دست، دلشان دريايى است كه عمقش رو با هيچ زير دريايى اى نميشه تا ته رفت و زنده برگشت. “تام ميوزيك”، ٥٤ سالشه و متولد شهرى كوچك در ايالت تگزاس. از ٢٠ سالگى در گروه هاى مختلف نوازندگى كرده و بعد از زندگى و انتشار چند آلبوم اش در لس انجلس و سالها ناكامى، بدون دونستن ذره اى فرانسوى، به پاريس سفر كرد و هشت سال با ويزاى باطله و غير قانونى به نوازندگى در كلوپ ها پرداخت و در يك قايق كه با پس انداز تمام زندگيش خريده بود زندگى ميكرد. در پاريس، عاشق همسر كنونى اش “روت” شد و در همون قايق با هم زندگى ميكردند تا بالاخره توسط اداره مهاجرت فرانسه اخراج شدند و به شيكاگو آمدند. پنج سال پيش، از طريق يك دوست مشترك، تام براى اولين بار باهام تماس گرفت و ازم خواست كه در گروه جديدش آكاردئون بزنم. سه سال بعد از انحلال اون گروه، ما دو هفته اى يك بار قرار ميگذاريم و هم پياله. بيشتر وقتها بعد از وراجى هاى من، دو جمله اى كه از دهنش در مياد براى يك عمر تعمق كافيه. تام سالهاست كه بنّايى ساختمون ميكنه و زنش هم باغبونى و خدمتكارى. ده سال قبل، بى اعتنا به موفقيت و فلان و بهمان، شروع به نوشتن اشعار و آهنگهايى كرد با تعادلى بس تاريك و روشن. چند ساليه كه عده كوچيك طرفدارهاش، ماهى يك بار در كلوپى فكستنى دور هم جمع ميشن تا سير آهنگهاشو بشنوند. در ميكده “ويجيز” كه پاتوق خلوتى هاشه، تام بعد از يك روز كارگرى، هميشه روى همين ميز، با يكى دو پياله خستگى هاش رو خارج و قاطى حرف هاى سختِ دلش، با قلم روى كاغذ تزريق ميكنه. از تام باز هم خواهم نوشت… اون روز، يادم نيست از كجا، ولى صحبت زنى اومد وسط كه تام قديمها خونه اش رو مرمت كرده بود. خانوم فيلمسازى به اسم باربارا دجنِويو كه استاد دانشگاه و رئيس بخش فيلم انستيتو هنر شيكاگو بود. بعد از اتمام مرمت، تخت عتيقه اش رو به تام هديه ميده. تختى كه از اون موقع، ميزبان همبسترى تام و زن اش شده. گفتمش كه از شاگردهاى باربارا شنيدم كه مدتيه سرطان گرفته. تام بى خبر بود. بعد از گپ، من برگشتم پشت تاكسى و تام رو با نوشتن اش تنها گذاشتم. فرداش، از يكى از دوست هام شنيدم كه باربارا همون شب از دنيا رفت‫.‬

‎شیکاگو ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳

Comments

خلوت ايستگاه هاى آخر — 1 Comment

  1. Pingback: سر كردن اين تاج |