در ركاب حمال

IMG_7127

‎دُرسو، ٣٦ ساله، بچه شيكاگو و نوازنده ساز كوبه اى، دمِ در پشتى يك هتل رستوران در مركز شهر، به همراه من و بقيه أعضا گروه موسيقى منتظره تا وارد شيم و در مجلس عروسى ساز بزنيم. كارگرها و گارسون ها و نوازنده ها از در اصلى اجازه رفت و آمد ندارند و پشت ساختمون جنب و جوش از نوع ديگرى برقرار است. پدرش والتر كه پيرمردى متين و آرامه، در سال ١٩٧٥ كمپانى بار برى براى اسباب كشى و حمل و انبار كردن پيانو رو تأسيس كرد كه مترادف با تولد پسرش بود. دُرسو به جز نوازندگى، مديريت شركت پدرش رو كه چند سالى بازنشست شده به عهده گرفته ولى خودش نصف وقتش رو قاطى كارگر ها تو كاميون و از خونه به خونه باربرى (حمالى) ميكنه. هفت سال پيش كه به اين گروه موسيقى پيوستم با درسو آشنا شدم. كارگرى براى بعضى از آدمها، از روى عار و ناچارى مطلق نيست. دنياى امروز و كمپانى هايش توسط آدمهايى اداره و كنترل ميشوند كه بيشترشون از تجربه كارگرى فرار كردند و از دانشگاه هاى استريل، مستقيم راهى پست هاى مديريت ميشوند. آدمهايى كه ذهنيت شان از طبقه كارگر، در مقاله ها و كاغذ نوشته ها خلاصه شده و بر مقدرات كارگرهايى كه هيچوقت هم كاسه شون نبوده اند مسلط ميشوند. اين ها يك مشت گزافه گويى ذهن من است. ولى استثمار كارگر ها و معلم ها و … از كابل تا سانفرانسيسكو رو با كدام گزافه ميشود توجيح كرد؟ دوست دانشگاهى ام، غرض بر رويه ات ندارم. نگاه موازى با انسان كارگر را با دل باز ات هم ميشود پيدا كرد‫.‬

‎شیکاگو ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳


Comments are closed.