قبل از تحميل فشار كفش ات

IMG_7129

‎اينجورى نگاهم نكن. بازوهايم شايد در چشمانت شاخه هايى نحيف و چندش آور باشند، ولى از پسِ قرن ها پياده روى بر آمده اند. من از زمانى كه جادوگر ها را در ملأ عام ميسوزاندى تا امروز كه جادوگرها را در ملأ عام تير باران ميكنى، زير خاكى كه روز به روز با محصولات منحرف كربنى ات چركين تر ميشود، افول ات را در كورىِ تعريف نشدنى ام ثبت كرده ام. در دورىِ كوچكىِ دنياى ما، بى اعتنا به هيبت كف كفش هايت، و بى اعتنا به باران حشره كش كه بر ما نازل ميكنى، نوبت مان را براى پس گرفتن سياره در انتظار نشسته ايم. هر چند ميدانيم كه بيشتر درخت ها و گل ها را با خود به فنا خواهى برد و آب دريا ها را به شاشِ پيشرفت هاى علمى ات آلوده تر خواهى كرد، ولى ما، صبر كردن را از همان جادوگران و ديوانگان و شاعران و آزاده هايى كه در شهوت طمع ات اعدام كردى فرا گرفته ايم. با نزديك شدن روزهاى آخر بقايت، از همه سوراخ سنبه ها بيرون ميخزيم و با گربه ها و موشهاى شهرى به كمك سگ هاى خانگى كه در آپارتمان ها خودخواهانه حبس كرده اى ميرويم. از آنجا، همراه سگها به زندان بزرگ شهر ميرويم و در سلول هاى انفرادى كنار اعدامى ها لحظات آخر تمدن ات را سر ميكنيم. اينجورى نگاهم نكن. من قصه ات را و سرنوشت ات را قرن هاست از زبان اعدامى هايت شنيده ام و حفظ كرده ام‫.‬

‎شیکاگو ‫-‬ تابستان ۱۳۹۳


Comments are closed.