چهره هاى محو شهر

IMG_7349

 

الياس، ٣٣ ساله، مسافر تاكسيم، سر صحبت رو باز كرد. از عصر مثل دق زده ها بودم و حضور مسافرها رو با كمك صداى موزيك به كوچه على چپ ميبردم و ول ميكردم. گفت بچه كجايى؟ -ايران… باز از اون گفتگو هاى كليشه اى راجع به ايران افتاد به جونم. ولى دوباره زود قضاوت كرده بودم. الياس متولد نيكاراگوئه، در سه سالگى با مادرش و خواهر برادرهاش قاچاقى و از مسيرهاى سخت مرز مكزيك به آمريكا مهاجرت ميكنند و به سانتياگو ميرسند. چند سالى در فقر كامل در محله اتيوپى ها زندگى كردند كه الياس از همبازى هاى آفريقايى، زبونشون رو هم ياد گرفت كه بعد از گذشت سالها فراموش كرده. از نوجوانى، الياس نزديك بيست و چهار شغل مختلف داشته كه بيشترش كارگرى بوده. از كار كردن در فٓست فودِ”برگركينگ” و شغل هاى دون پايه در فروشگاه هاى زنجيره اى تا ادكلن فروشى و… الياس چند ساليه كه به قول خودش ورق زندگيش برگشته و از فقر برگه معافى گرفته. در يك شركت تبليغاتى، كارگردان هنرى و ايده پرداز تصويرى شده و در محله اى جديد سكونت داره. بيشتر از دوازده ساله كه با دخترى كه در دبيرستان عاشقش شد ازدواج كرده. زنى كه اولين و تنها تجربه عشقى اش بوده. پدر الياس از بچگى ترك شون كرده و حتى در مصاحبه گيرين كارت بهشون كمك نكرد كه به خاطرش الياس و بقيه خانواده اش چند ماه در نيكاراگوئه گرفتار شدند. به گفته خودش، زنى كه مسئول پروندشون بود خيلى ها رو مهر باطل زده بود و از آمريكا اخراج كرده بود. ولى روز مصاحبه مريض ميشه و يك كارمند ديگه جاش مياد و بعد از سالها زندگى غير قانونى و شهروند نامرئى بودن، براى الياس و خانوادش اجازه اقامت دائمى رو صادر ميكنه. در دانشگاه، يكى از استادهاش به استخدام اش در يك شركت تبليغاتى كمك ميكنه و بعد از چند سال جون كندن با حقوق ناچيز، الياس به پست كنونى اش ارتقا پيدا ميكنه. بهم گفت كه بچگى ها چند وقتى تو خيابون زندگى ميكرده و الان به خانوادش كمك ميكنه. يكى از برادرهاش به خاطر سهل انگارى ديپورت شده و برادر ديگه اش هم درگير زندگى گانگسترى شده. گفتمش: داستان زندگيت خيلى پر ماجرا و شنيدنيه. گفت: ميدونم، ولى كاش كه نبود. بزرگ شدن زير فشار فقر و بى ثباتى، به تجربه نقل اش نمى ارزه.

شیکاگو – تابستان ۱۳۹۳

 

Comments are closed.