حصيرهاى فضايى

IMG_7852

محله “حصير پارك” كه زمانى يكى از خطرناك ترين نقاط شيكاگو بود، از دهه نود توسط هنرمندهاى جوان و بى پول به خاطر اجاره ارزان به تدريج اشغال شد. تأسيس گالرى ها و كافه هاى كوچك و ساختمان هاى قديمى صنعتى كه هم محل سكونتشان و كنسرت هاى زير زمينى از پانك تا هيپ هاپ بود، اين محله را دگرگون كرد كه من هم سالهاى اول مهاجرت ساكن اش بودم. جذابيت اينجا چند سالى است كه حواس پول دارها و سرمايه دارها را رو پرتش كرده. اين روزها از اصالت حصيرپارك چيزى جز نوستالژى آن روزها و تك و توك ساكنان و كافه هاى قديمى نمانده و بوتيك هاى زنجيره اى و رستوران هاى گران قيمت و آپارتمان هاى لوكس، هويت اش را عوض كرده اند. بچه هاى حصيرپارك هم به محله هاى دورتر رونده شدند ولى هنوز از خيابون هاش عقب نشينى كامل نكردند و تسليم كامل سربازهاى برج هاى شيشه اى نشده اند. ديشب كنار يكى از معدود خانه گالرى ها كه يكى از رفقا ساكنه بوديم كه دخترى همراه پسرى كالسكه به دست رسيد و ازم پرسيد: كلوچه ماريجوانا ميخواى؟ گفتمش نه. كلوچه ها رو خودش درست كرده بود و به رهگذران اهل علف براى امرار معاش ميفروخت. اسمشان به دلايل واضح بماند، خودش نوزده ساله و شوهرش كه نوازنده آماتوره بيست و هفت سال داره و پسرشان هم متولد شيكاگو. پدر هفتاد و پنج سالش متولد ميسيسيپى و از نوازندگان مطرح بلوز بود كه سالها قبل رفت اروپا و دخترش در لندن متولد شد و بيشتر بچگيش با پدرش دور دنيا همراه كنسرت ها بود. چند سال قبل، بعد از سكته قلبى و مغزى نصف بدن پدرش فلج ميشه و از نوازندگى ميفته. براى درمان و كمك مالى به شيكاگو ميان كه ازدواج ميكنه و به كارهاى جور و واجور براى امرار معاش ميپردازه. معلوم بود كه هر دوشون كلوچه فضايى خورده بودن و ازم قبل عكاسيشون پرسيد: پليس كه نيستى؟ گفتمش: من با اين ريش و پشم تو اين مملكت بيشتر شبيه تروريستام تا پليس. گفت بيا يه كلوچه بخر ديگه. يكى خريدم و شوهرش گفت با پولش واسه بچه مواد غذايى ميخرن امشب. قبل از رفتن خونه دوستم، از يه آس و پاس پرسيدم: كلوچه فضايى مجانى ميخواى داداش؟

شیکاگو- پاییز ۱۳۹۳

 

Comments are closed.