(پوست چركين ما (قسمت اول

IMG_7920

 

متروهاى شهرى شيكاگو با رنگ هاى مختلف اسم گذارى شده اند. قرمز و سبز و صورتى و بنفش و زرد و نارنجى و آبى. با وجود رشد اقتصادى شهر، بسيارى از قطارها و ريل ها هنوز از دهه شصت اند و به كهولت افتاده اند. ‘خط آبی’ از فرودگاه بین المللی اُهِر شروع میشود و بعد از چند ایستگاه حومه ای، ریل های فرسوده اش وارد سومین کلان شهر آمریکا میشود. از محله لهستانی ها که بیشترشان مشغول حرفه های کارگری و ریش سفیدهایشان هم بیخیال زبان انگلیسی اند میگذرد و سلامی به شیکاگویی های اصیل محله آلبانی پارک میکند و خراشی به راسته عربها وفلافل فروشی ها میزند و در محله بچه باحال های شلوار تنگ و گیتار به دست نفسی تازه میکند. كمى بعد، قطار خط آبی از زیر ستون هاى آسمان خراشهای عظیم شیشه ای مرکز شهر كورمال كورمال و يك نفس خودش را به دانشگاه دولتی الینویز میرساند و آنجا، چند دانشجوی هم وطن پیاده میشوند. از آنجا به بعد، قطار خط آبی به غرب شهر روانه میشود و مسافرهای سیاه پوست به اکثریت واگن هایش تبدیل میشوند. محله شان از زمان شورشهاى نژادى دهه شصت انگار فراموش شده و بعد از دهه ها بى اعتنايى، در دست باندهاى جنايت كار گرفتار شده. قطار خط آبى سرانجام خسته و كوفته، به ايستگاه آخر لب شهر ميرسد. قطار خط آبى هر روز از مرزهاى فرضى و پررنگ افتراق نژادى و اقتصادى شيكاگو عبور ميكند و آنها را با لجاجتى كودكانه به هم ميدوزد. چند روز قبل كه در اين قطار روانه خانه بودم، نوشته اى خالكوبى شده پشت شانه زن مسافر جلويى، توجه ام را جلب كرد. نوشته اين بود: ‘ما اين پوست چركين مان نيستيم’. كودكش روى پاهايش نشسته بود و از مركز شهر راهى شمال غرب شهر بودند. گفتمش: ببخشيد. خالكوبى شما من رو كنجكاو كرده. اسمش اِلى، اهل آفريقاى جنوبى بود و براى تحصيل دكتراى انسان شناسى در دانشگاه شيكاگو همراه با شوهرش كه معلم بود و فرزندش به اين شهر آمده بودند. خالكوبى اش جمله اى از شعر آلن گينزبرگ فقيد بود. شاعرى كه از دهه هاى پنجاه و شصت با اشعارش، نظامى گرايى و مصرف گرايى و سركوبى جنسى رو به چالش كشيده بود. ادامه متن را در پست بعد (اینجا) بخوانید

شیکاگو – پاییز ۱۳۹۳

 

Comments

(پوست چركين ما (قسمت اول — 1 Comment

  1. Pingback: (پوست چركين ما (قسمت دوم |