نبرد شيكاگو

IMG_7989

 

هفت سال قبل، چند راننده تاكسى شيكاگو كه از استثمار كمپانى هاى تاكسى و همپالگى شان با راهزن هاى شهردارى به ستوه آمده بودند، تصميم به تأسيس يك اتحاديه زدند. در آمد كم و جريمه هاى هنگفت در شهرى كه انگار حقوق راننده هايى كه بيشترشان مهاجر اند رو فراموش كرده بود كه زير چهارده ساعت رانندگى ديگر جواب نميداد، كاسه صبر رو لبريز كرده بود. فياض، هفتاد ساله، متولد “خان يونس” در غزه، از موسسان و مدير اين اتحاديه كوچك است. در نوزده سالگى غزه رو ترك كرد و بعدها براى تحصيل به آمريكا مهاجرت كرد و از سال هفتاد و نه ميلادى يا پنجاه و هفت خودمان، همزمان شروع به مسافركشى كرد كه كار دائمى اش شد. فياض در اوايل بيست سالگى در الجزاير زندگى ميكرد و يك روز در كافه، چند فرانسوى كنارش نشستند و براى بازى در فيلم “نبرد الجزاير” پيشنهاد اش دادند. به خاطر موى بور فياض، در نقش يك ژنرال فرانسوى كه توسط جنگجويان عرب كشته شد بازى كرد. برادرش هنوز در غزه زندگى ميكنه و ده فرزند داره و فياض در سال دوهزار و پنج، همزمان با عقب نشينى اسرائيل براى آخرين بار در غزه پيش شان بود. چند روز قبل بهم زنگ زد و گفت براى جلسه با دفتر سنديكاى كارگرى آمريكا همراهيشون كنم. بعد از اين سالها، اتحاديه مسافر كشاى شيكاگو نهالى مونده كه به خاطر سنگ اندازى ها هنوز آسيب پذيره و اتحاديه تاكسى رونهاى نيويورك براى كمك در اين جلسه حاضر بودند. دفتر سنديكاى ملى، طبقه بيست و چندم يكى از برج هاى خفن شيشه اى مركز شهره و اگه تابلوشون نبود، نميشد حدس زد كه اينجان. در همينجا، كمپانى هايى همجوار اند كه خود به مصائب كارگران دامن زده اند و از مبالغ هنگفت ماليات سر باز زده اند. بعد از جلسه، در آسانسور به فياض و مسافركشاى نيويوركى گفتم اجاره اى كه اينا واسه همچين دفتر دستكى ميدن، اگه بيان پايين شهر قاطى كارگرا با پول اش ميتونن دست خيلى ها رو بگيرن. خنديدن و يكيشون گفت: پسر جان اگر دنيا اينجورى بود الان نه نياز به سنديكا بود و نه اين بساط ها

شیکاگو – پاییز ۱۳۹۳

 

Comments are closed.