هردوتِ سرمايه دار

IMG_8555
با اتمام بازى بيسبال، ملت از دريچه هاى استاديوم مثل گدازه به برهوب خيابان سرازير شدند. تاكسى و من مثل گرگ خوش شانس اتفاقى به گله رسيده بوديم. سوار شد. رنگش و بوى آبجو و سيگار مونده به لباسهاش و مقصد سى كيلومترى اش، زير لبِ كافرم “خدايا به اميد تو” رو نشت داد. يادم نيست چطور سر صحبت باز شد ولى مثل دو تا لوله تركيده وسط اعتصاب لوله كشها بند نيومد. بيست و هفت ساله، بچه استان آيووا، بعد از دبيرستان با سگش از آلبانى تا جورجيا مسافت هزار و پونصد كيلومترى رو پياده و سواره طى كرد. فوق ليسانس تاريخ گرفت و بعد از اتمام درس، كنار ساحل ساندياگو يكى بهش ده هزار دلار واسه بازى تو فيلم پورنو پيشنهاد داد و قبول كرد. يكى از برادرهاش توى يگان ويژه ارتش بوده و در عمليات دستگيرى صدام شركت داشت. به گفته برادرش، صدام رو قبل از اعلام رسمى گرفته بودند. خودش رو داوطلبانه و به عنوان رهبر عراق معرفى كرده بود و بعد از ضرب و شتم زياد، بالاخره سناريوى دستگيريش رو عوض ميكنند. چند سالى براى يكى از بزرگترين بانك هاى دنيا كار ميكرد و جمع قراردادهاش به پونصد ميليون دلار ميرسيد. الان براى يك مؤسسه اعتبارى كار ميكنه. با ماشين شاسى بلندش از شيكاگو تا سن لوئيس كارش مخ زدن و قرارداد بستن با سرمايه گذارهاست. گفت: عاشق تاريخ ام. ولى با مدرك تاريخ آخرش ميشى معلم. بعد از كالج استعدادمو براى بازاريابى پيدا كردم و با تلفن لوازم بنجل به ملت ميفروختم. گفت: تفاوتى كه قانون اساسى آمريكا با بقيه كشورها داره حق مسلح بودن شهروندهاست كه به خاطرش آدمها در مقابل جنايت كارها و سركوب دولتى حق دفاع دارن. يكى از تفريحاتش تيراندازى با مجموعه اسلحه هاشه، از كلت تا نيمه اتومات. در انتخابات به رامنى رأى داد ولى نه جمهورى خواهه نه دموكرات. جلوى خونه بزرگ اش به صحبت ادامه داديم. گفت: تو زندگى دو تا كار رو بايد بلد باشى. دويدن و خوندن. موقع دويدن، هيچ چيز به جز عضلات و ضربان قلب خودت باعث بازداشتن ات نميشه و خوندن، چون با مطالعه ميفهمى كه تاريخ چرخه اى تكرار شدنيه و با اين دانش، ديگه زر اضافه نميزنى. توماس جفرسون گفته: پايان دمكراسى و شكست انقلاب آمريكا روزيه كه امورات كشور دست شركت هاى مالى و وام بيفته. گفتمش: با اين باورها، چطور همچين شغلى رو انتخاب كردى؟ گفت: چون من دوست دارم
چيزهاى خوب داشته باشم. پرسيدم: ده سال ديگه كجايى؟ گفت: هر چى خدا واسم مقدر كنه. من هميشه بهش ايمان دارم
شیکاگو – پاییز ۱۳۹۳
For translation, watch Herzog’s Bad Lieutenant on mute and play Erik Satie’s Gymnopédies on loop.

 

Comments are closed.