بشكن زير بارون

IMG_9061‎.با ريتم شيش و هشت بخوانيد

ديشب منِ بدمشهدى، تو شهر خيسِ بارونى الّافِ اون خيابونا، فوكوس فولوى غريبه ها از جلوى خشكشويى ها، سلمونى ها، كلانترى با پيرهنِ چروك شده، زلفاى عينِ دٓم كُنى از زير چتر يواشكى، عين يه دزدِ فرارى ميپاييدم ميكشيدم، تنهايىِ پياده رو خطهاى صافِ لبه زنگ زده پنجره ها دايره هاى چرخهاى ليموزين ها و دوچرخه ها يه هو يكى از پشت سر، از دست چپ يا روبرو با يه صداى خس خسى، انگار كه از تو راديو اسمم رو صدا زد بى هوا،از ميون جرجر سرد بارونا وايسادم و دنده عقب، گردش به چپ مايل به راست هيچ خبرى هيچ اثرى، از رفيق و غريبه اى صداهه گفت: دير جنبيدى، دير اومدى تو پىِ من كاش كه تو اون تابستونها، بى وزنىِ دوست داشتن ها ميشنيدى صداى محو مو، از ميونِ بلندگوها گفتمش تو كه قايم شدى، فرارىِ دلم شدى الان چرا برگشتى و جيگر منو ميچزونى؟ من قصه تلخ مونو، شيرينىِ فصل اول و رنگ هاى سبز و قرمز و زرد روى جلدمونو خيلى ساله نوشتم و دادم دست مميزى الان كتاب زندگيم، ورق ورق سياه سفيد رنگاى سنگين نميخواد، نوستالژىِ نداشته هاش دفعه ديگه صدام نكن، حواسمو از پاييزِ همدمِ ابراى دلم، با درگوشيهات پرت نكن چتر رو گذاشتم رو زمين، بارون و من راهى شديم نقطه شديم در فاصله، توى قاب شب پاييزى‫.‬

‎شیکاگو ‫-‬ پاییز ۱۳۹۳

Comments are closed.