‎فرود اضطرارى در محوطه رقص

photo-18‎در ميان حركت عقربه هاى ساعت اين بامداد سرد پاييزى، بى هوا و نسنجيده از خونه زدم بيرون. امان از جايى در اين شهر كه توى اين ساعتها بشه تنها نشست و در يك استكان چايى غرق شد و به پيدا كردن ساحل سفيدى ها فكر كرد. امان. انگار همه اتاق هاى دنج شب زنده داران، در تسخير پاى كوبان و از خود بى خودانِ سرزنده و دى جى هاى بلندگو كُش است كه كلاف هاى شب را دور خود بسته اند و حسرتى غريب را تداعى ام ميكنند. دست آخر تسليم جستجو ميشوم و در ميكده “دير وقت” لنگر مى اندازم. كنار محوطه رقص نشسته ام و به پاى كوبان نگاه ميكنم. در صورت هاى حل شده شان در نورهاى ديسكو نگاه ميكنم و به نوشتن داستان شان فكر ميكنم. به اينكه هر كدامشان مقصدى دارند. مقصدى كه با هيچ تاكسى و هواپيمايى دست يافتنى نيست. شايد يكى از اين شبها مسافر ام باشند و جايى پشت چراغ قرمزها و بين دست انداز ها، داستانشان از تاقچه حافظه شان بغلتد و قبل از برخورد به آسفالتِ سرد، نصيب تورِ خالى قلمم شود. امان. وقتى به خودم مى آيم، محوطه رقص خالى شده و جز چند مسافر جا مانده از آخرين قطار شب، غريبه هاى خواب آلود در تاكسى ها چپيده اند و راهى كوچه پس كوچه ها.

‎شیکاگو ‫-‬ پاییز ۱۳۹۳

Comments are closed.